تبليغاتX
روانشناسی

روانشناسی

انسان با فکر می تونه اوج بگیره پرواز کنه امیدوار باشه و خودشو فریب بده

همین الان در هر شرایطی از زندگی هستید از زندگی خود راضی باشید.

رضایت خاطر از زندگی و از خودتون یک تصمیم ذهنیه و هیچ ربطی به مسائل بیرون از وجود شما نداره

مگر اینکه خودتون بخواهید ان را فقط معطوف به وجود خواسته های بیرونیتون بکنید.

ممکنه زندگی انطوری که شما میخواهید نباشه یا شرایط انطوری که میخواهید پیش نره

ولی شمامیتونیداز زندگی و از خودتون  رضایت خاطر داشته باشید. 

باورتون نمیشه امتحان کنید !

تصمیم بگیرید و در هر شرایطی رضایت خاطر داشته باشید .

برای رسیدن به خواسته هاتون تلاش کنید

برای عوض کردن شرایط تلاش کنید

ولی از زندگی الانتون هم رضایت خاطر داشته باشید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 19:26  توسط  إلسا  | 

ناراحتی....

وقتی از مساله ای دچار ناراحتی  غم  افسردگی  و ... می شوید    احساس بدبختی و اشفتگی نکنید . خود را سرزنش نکنید  حتی دیگران را هم سرزنش نکنید . بدانید هیچ مساله ای بیرون از وجود شما نمی تواند باعث ناراحتی شما شود  این ذهن شماست که تصمیم گرفته است که از مسائل

ناراحت شود .

می توانید برنامه ریزی ذهن خود را عوض کنید و از ذهن خود بخواهید که در برابر مسائل ازاردهنده اینقدر شدید ناراحت نشود و به اندازه جزئی ناراحت شود ویا حتی عادی باشد.

ازذهن خود بخواهید از افتضاح یا وحشتناک دانستن مسائل ازاردهنده دست بردارد و ان مسائل را فقط مسائلی ناخوشایند بداند.

این واقعیت را بپذیرید که تا وفتی زنده هستید ناراحتی هر چند وقت یکبار به سراغ شما خواهد امد

ولی می توانید ذهن خود را طوری برنامه ریزی کنید که دچار ناراحتی شدید نشود و چنانچه می توانید علت ناراحتی را برطرف نمایید ان را برطرف کنید و چنانچه بر اوضاع کنترلی ندارید ذهن شما با ارامش ان را بپذیرد و خیلی ناراحت نشود .

به  ذهن خود یاد دهید که از ناراحتی ها نهراسد .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:57  توسط  إلسا  | 

 

اگر شغلی را که دوست دارم به دست بیاوردم ..... اگر دانشگاه در رشته مورد علاقه ام قبول شوم .....اگر برای ازدواج فرد مناسب را پیدا کنم ...... اگر بتوانم ماشین مورد علاقه ام را بخرم .....اگر بتوانم مسافرت جاهایی که دوست دارم بروم ..... اگر افرادی دوست داشتنی که خیلی دوستشان دارم دور و برم باشند ........ اگر ....... اگر .......اگر.......

در ذهن خیلی از ما هزاران از این اگرها و باید ونبایدهای جور واجور وجود دارد. هر یک از ما با رسیدن به هر یک از خواسته هایمان انواع احساسات شادی  عشق  خوشبختی  لذت و خوشبختی را درون خود تجربه می کنیم . و در صورت نرسیدن به خواسته هایمان احساس نارضایتی  و غم  و افسردگی را درون خود تجربه می کنیم .

در واقع هر یک از ما برای رسیدن به خوشبختی لیستی از باید نبایدها ی جور واجور برای خود داریم .

حال سوالی از شما می پرسم ؟ فرض کنید شما فردی مناسب رابرای ازدواج پیدا کرده اید و اکنون شما احساس عشق زیادی می کنید   یا دانشگاه در رشته مورد علاقه تان قبول شده اید  و احساس شادی می کنید   .

آیا آن فرد مناسب برای ازدواج    آمپولی از عشق زیاد همراه داشت و آن را در شما تزریق کرد و اکنون عشق در سرتاسر وجودتان و در رگهای شما می چرخد ؟

یا وقتی دانشگاه قبول شدید روز ثبت نام آمپول شادی را هم به شما هدیه دادند تا آن را تزریق کنید ؟

به همه اگرهای مختلفی که در ذهن دارید فکر کنید و ببینید آیا هر کدام از خواسته های شما آمپولی از شادی   عشق   خوشبختی  لذت و..... در کنار خود دارد ؟

جواب آن است که خیر . درون تک تک شما منبع عظیمی از عشق  خوشبختی  لذت و شادی  ...... وجود دارد و مسائل بیرونی فقط بهانه ای برا ی برانگیختن این احساسات درون شما هستند . مسائل بیرونی فقط دکمه احساسات شما را می زنند وآنها را روشن می کنند    هیچ چیزی بیرون از وجود شما نمی تواند به شما احساسی را بدهد   همه انواع احساسات از قبل درون شما بوده اند . همین الان درون هر یک از شما پر از احساس خوشبختی  خوشحالی  عشق   لذت و شادی و ..... است .

اگر آنها را احساس نمی کنید و یا گاه به گاه آنها را حس می کنید چون خودتان تصمیم گرفته اید که در خواب باشند و برانگیخته نشوند چون برانگیخته شدن هر یک از آنها را فقط و فقط معطوف به برآورده شدن خواسته هایتان و انجام دادن کارهایتان یا دیدن فرد مورد علاقه تان کرده اید .

هر روز صبح که از خواب بیدار شده اید به خود گفته اید اگر امروز این کار و آن کار را انجام دهم پس من واقعا احساس خوشحالی و خوشبختی خواهم کرد .

ولی واقعیت آن است که شما چه بخواهید یا نخواهید چه کار مورد علاقه تان را انجام بدهید چه انجام ندهید چه به خواسته هایتان برسید یا نرسید     این احساسات همواره درون شما هستند وفقط کافی است هر لحظه و تحت هر شرایطی تصمیم بگیرید که برانگیخته شان کنید .

برای رسیدن به خواسته هایتان دلیلی غیر از رسیدن به این احساسات خوب پیدا کنید .

در عین حال که برای رسیدن به خواسته هایتان تلاش می کنید هر لحظه اراده کنید و این احساسات را درون خود برانگیخته کنید .

همین الان عشق زیادی را که درونتان نهفته است با تمام وجود حس کنید . شاید مدتهاست که از حس های زیبای خود دور شده اید و دیگر زیاد آنها را نمی شناسید تا آنها را برانگیخته کنید .

برا ی این کار مثلا یاد آخرین باری که عاشق شدید بیفتید و عشق آن زمان را به یاد بیاورید و اکنون دوباره آن حس را که اکنون درون شما خوابیده دوباره بیدار کنید .

از هم اکنون مراقب حس هایتان باشید  هر جا می روید و حس هایی که برای شما خوشایند است را حس می کنید فورا آن حس را بدزدید و حفظش کنید و روزهای بعد هم همچنان درون خود برانگیخته شان کنید .

درون تک تک شما منبع عظیمی از عشق  شادی  لذت  خوشبختی  ..... وجود دارد.

اراده کنید و همین الان همه را حس کنید .

به دنبال دلیل برای عشق ورزیدن  شاد بودن  لذت بردن   خوشبخت بودن و..... نباشید .

همین الان همه را حس کنید .  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 17:29  توسط  إلسا  | 

چند سخن ونکته روانشناسی از زبان سعدی :

اگر پای در دامن آری چو کوه                     سرت ز آسمان بگذرد در شکوه

(پای در دامن آوردن = سکوت     در این بیت سعدی از ما می خواهد تا در سخن گفتن سکوت داشته باشیم و البته سکوتمان مانند کوه (سرفراز و متواضع ) باشد نه مانند آدمهای عبوس و غیر صمیمی .)

 

زبان درکش ای مرد بسیار دان                  که فردا قلم نیست بر بی زبان

( قلم نیست = منظور بازخواست نشدن روز قیامت است      در این بیت سعدی به طور غیر مستقیم می گوید که انسان هرچه داناتر می شود سکوتش هم بیشتر می شود . اما چه ارتباطی بین دانایی انسان و سکوت او در سخن گفتن وجود دارد ؟

نظر شخصی من این است که بسیاری از سخنان انسان می تواند بر اساس احساسات منفی وقسمت خام و ناپخته وجودش باشد . مثلا بر اساس ترس دروغ می گوید .بر اساس ترس  حسادت  غیبت می کند. بر اساس مردم آزاری   جاه طلبی  حسادت  طعنه می زند . بر اساس خود خواهی سخنان زورگویانه می زند . بر اساس نادانی و عدم تشخیص موقعیت سخنان بیهوده بر زبان می آورد .بر اساس حس جلب توجه و اینکه به دیگران بفهماند که خیلی می داند به مخالف خوانی با افراد می پردازد. و خلاصه  .....................

هر چه انسان داناتر می شود یعنی از سطح کودک درونش به سمت بالغ درونش می رود از این قسمت های وجودش  بیشتر فاصله می گیرد در نتیجه نیمی از سخنانش که قبلا بر اساس این قسمت از وجودش بوده است از بین می رود و جای آن را سکوت می گیرد . )

صدف وار گوهرشناسان راز                           دهان جز به لولو نکردند باز

(وقتی وارد سطح دانایی یا بالغ وجودتان می شوید دیگر خبری ازقسمت خام وجودتان نیست و دراین سطح گوهر شناس شده اید بنابراین سخنانی مانند لولو از دهان شما خارج می شود . اما گوهر شناس چه خصوصیاتی دارد ؟ سعدی به آنها جواب می دهد . )

 

فراوان سخن باشد آگنده کوش                       نصیحت نگیرد مگر در خموش

(آگنده گوش = کر )

چو خواهی که گویی نفس بر نفس                نخواهی شنیدن مگر گفت کس

(در روانشناسی امروز در ارتباط موثر بسیار تاکید می شود در ارتباط با دوستان ابتدا شنونده خوبی باشیم و بعد شروع به صحبت کنیم . بنابراین یکی از خصوصیات گوهر شناس این است که ابتدا شنونده خوبی است . )

 

نباید سخن گفت ناساخته                          نشاید بریدن نینداخته  

(نینداخته = اندازه نگرفته       یکی از خصوصیات گوهر شناس این است که همواره سخنان خود را می سنجد و بعد بیان می دارد که این سنجش می تواند بر اساس موقعیتی که در آن قرار گرفته است   بر اساس درک احساسات وشخصیت افراد    بر اساس خیرخواهی   احساس مسوولیت   عشق و محبت و

................باشد .)

تامل کنان در خطا و صواب                    به از ژاژخایان حاضر جواب

(ژاژخایی = کنایه از بیهوده گویی    گوهر شناس همواره در حال بررسی درست وغلط بودن سخن است )

کمال است در نفس انسان سخن            تو خود را به گفتار ناقص مکن

کم آواز هرگز نبینی خجل                    جوی مشک بهتر که یک توده گل

حذر کن ز نادان ده مرده گوی               چو دانا یکی گوی و پرورده گوی .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:11  توسط  إلسا  | 

هوش هیجانی

آیا  هوش هیجانی بالایی دارید یا پایین؟

۱- وقتی افسرده اید و دوستی از شما می پرسد که چطورید  بیشتر احتمال دارد که بگویید :

خوبم . نمی دانم . حدس میزنم نسبتا خوب باشم . دنبال دانستنش نباش .

یا

افسرده هستم .

۲- وقتی همسرتان کاری انجام می دهد که باعث ناراحتی شما می شود  بیشتر احتمال دارد که 

بگویید:

تو نباید این کار را می کردی .... واقعا احساسات مرا آزردی .

یا

احساس می کنم این کار باعث آزارم شد .

۳- وقتی کسی اشتباهی را به شما خاطر نشان می کند  بیشتر احتمال دارد که :

از خودتان دفاع کنید . اشتباهی را در فرد مقابل یا در منطق او بیابید .

یا

از آن فرد تشکر کنید .

۴- وقتی در موقعیت ترسناکی قرار می گیرید  بیشتر احتمال دارد که :

نگران شوید سعی کنید آن را از فکرتان بیرون کنید  امیدوار باشید که آن موقعیت از بین برود

یا

احتمال به وقوع پیوستن ترستان را برآورد می کنید و راههای پیش رو را می سنجید .

۵- هنگامی که کسی به گفته تان واکنش شدیدی نشان می دهد بیشتر احتمال دارد که :

فکر کنید او بسیار حساس است و به او بگویید که فقط قصد شوخی داشته اید .

یا

عذارخواهی کنید و از اوبپرسید کجای حرفتان او را آزرده است .

به طور کلی هر چه بیشتر پاسخهای دوم را داده باشید هوش هیجانی بالاتری دارید .

اما هوش هیجانی چیست ؟

یک هوش در انسان وجود دارد که با علم انسان در ارتباط است و همانIQ نامیده می شود و هوش

دیگری وجود دارد که با احساسات انسان در ارتباط هست وهوش هیجانی نامیده می شود .

تعریف هوش هیجانی : هوش هیجانی به معنای توانایی انسان در شناخت   مهار  وبروز احساساتش و 

توانایی اودر تعادل برقرار کردن بین احساسات و منطق به طوری که اورا به حداکثر خوشبختی برساند

می باشد . 

همانطور که هوش علمی در افراد مختلف متفاوت است هوش هیجانی نیز در افراد بالاو پایین دارد .

افراد بسیاری را می بینیم که خیلی خوب درباره عقاید برداشتها  و افکار خود حرف می زنند اما به راحتی

نمی توانند احساسات خود را بشناسند وبیان کنند این افراد دارای هوش هیجانی پایینی هستند .

افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند خیلی خوب می توانند احساسات خوب و بد درون خود را

بشناسند و احساسات بد خود را به احساسات خوب تبدیل کنند.

افراد بسیاری را می بینیم که مانند مرده متحرک بی احساس شده اند و یا فقط احساسات منفی را در

بیشتر روزهای زندگی خود تجربه می کنند این افراد هم دارای هوش هیجانی پایینی هستند . 

هوش هیجانی پایین احتمالا مارا به ناخشنودی عمومی دچار می سازد که به شکل احساسات زیر

نمود پیدا می کند :

تنهایی  ترس  ناکامی  گناه  بداخلاقی  تهی بودن  افسردگی  ناپایداری  بی علاقگی  دلسردی 

ناامیدی  الزام و اجبار  رنجش   عصبانیت  وابستگی  قربانی شدن   و شکست خوردن .

از طرف دیگر هوش هیجانی بالا به خشنودی عمومی فرد منجر می شود که به اشکال زیر نمود پیدا

 می کند :

با انگیزه بودن  مهربانی  صمیمیت  مرکز توجه بودن  وفاداری به عهد  راحتی خیال داشتن   آگاهی 

  تعادل تسلط بر خود   آزادگی  استقلال  خشنودی  رضایت  قدر شناسی  موفقیت در ایجاد روابط 

خواستنی بودن .

ادامه دارد ........

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 10:38  توسط  إلسا  | 

 

سال نو مبارک

وقتی دو هفته پیش از خونه بیرون رفتم و هوای بهاری خودش را به صورتم زد  قلبم کلی ذوق کرد

چه شوقی سر تا پای وجودم را گرفت . همون روز شنیدم که صدای جیک جیک گنجشکها هم تغییر کرده

بود .بهار آنها را هم سر ذوق آورده بود .

 چون درختها و چمن های پارک یه کمی نازشون بیشتر بود یه کمی دیرتر ورود زیبای بهاررا پاسخ گفتند

ولی بالاخره جوانه زدند و سبز شدند .

 بهار اینقدر زیبا و لطیف بر همه وارد می شه که هیچ کس توانایی بی محلی به بهار را نداره .

کاش ورود همه ما آدمها به قلب آدمهایی که دوستشون داریم مثل بهار اینقدر زیبا و لطیف باشه طوری

که از حضور ما در کنار خودشون مثل بهار ذوق کنند .

 

بهاری زیبا و دلنشین را برای همه شما آرزو می کنم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 19:14  توسط  إلسا  | 

خنده

وقتی حالمان خوب است حالات چهره ما بطور طبیعی حال خوب ما را منعکس می کند . همین طور وقتی احساس بدبختی می کنیم به همان نسبت بطور طبیعی بدبخت و افسرده بنظر می رسیم .

از آنجاییکه که هیجانات ما دقیقا بر روی چهره منعکس می شود   مدتها این فرض وجود داشته که حالات چهره بعد از اینکه دچار هیجان می شویم ظاهر می شود . به این معنا که شما ابتدا احساس شادی یا بدبختی می کنید و بعد حالت خاص آن احساس در چهره شما نمایان می شود .

اماتحقیقات اخیر نشان داده است به همان اندازه فرض اولیه  این احتمال وجود دارد که با ایجاد حالت خاصی بر چهره  هیجان مربوط به آن را در خود ایجاد کنیم . یعنی با ایجاد حال خنده در چهره می توان احساس مربوط به آن را در خود بوجود آورد .

یک فیزیولوژیست به نام واینبوم معتقد بود این حالات چهره نیستند که از هیجانات متاثر می شوند بلکه بلعکس هیجانات از حالات چهره متاثر می شوند .

اما وقتی می خندیم درون ما چه اتفاقاتی می افتد ؟

ظاهرا عضلات صورت در تنظیم جریان خون به مغز نقش دارند و لبخند زدن وخندیدن جریان خون را به مغز افزایش می دهد . حرکت ماهیچه استخوان گونه در حین لبخند زدن و خندیدن مستقیما باعث می شود خون بیشتری در اطراف مغز جریان داشته باشد و رگها مملو از خون گردند و همین امر باعث بهتر شدن حال افراد و شادی آنها می گردد.

خندیدن مثل گرفتن حمام اکسیژن است و وقتی مغز با خونی که از مقدار اکسیژن  بالایی برخوردار است تغذیه می گردد به احتمال زیاد عملکرد بهتری نسبت به زمانی که دچار کمبود اکسیژن است دارد .

 .

رابطه ای مستقیم و اصلی بین فعالیت عضلات صورت و مراکز مغز وجود دارد . اگر شما خود را در طول روز یا در حالتهایی که دچار نگرانی هستید مجبور به لبخند زدن کنید کم کم احساس خواهید کرد حال بهتری دارید زیرا هورمون های مثبت توسط مراکز مغز ترشح و در سراسر سیستم بدن شما به حرکت در می آید .

بین سیستم های غیر ارادی بدن و هیجانات نیز رابطه مستقیم وجود دارد . تمام این سیستم ها در طول هیجانات منفی بشدت فعال شده و بحالت آماده باش در می آیند اما به هنگام تحریک هیجانات مثبت مثل خندیدن این سیستم ها آرام می گیرند .

وقتی احساس غم و نگرانی دارید سعی کنید لبخند بزنید . گاهی به عمد لبخند بزنید زیرا اگر خود را مجبور به لبخند زدن کنید هیجان مربوط به آن را تحریک می کنید و آن هیجان به زودی در مغز و جسم احساس خواهد شد .

بیایید بخندیمممم

می توان لبخند زدن و خندیدن را به یک عادت تبدیل کرد . در پی موضوعاتی باشیم که بتوانیم در مورد آنها لبخند بزنیم .

مشکلاتت را در چمدان بگذار و ببند و لبخند بزن و لبخند بزن و لبخند بزن .

بخاطر بسپاریم هر جا امکان داشت لبخند بزنیم . تا جایی که می توانید فیلم ها و کتابهای خنده دار جمع آوری کنید و سعی کنید تا جاییکه ممکن است با افراد شاد و با روحیه وقت بگذرانید . دوستان شاد و خوش فکر به احتمال قوی بیش از قرص های مسکن می تواند موثر واقع شود . 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:9  توسط  إلسا  | 

خصوصیات ذهن نیمه هوشیار

۱- نگهداری = علاقه ها  باورها  رفتار  و احساسات ما را مدت زمانی است حتی از دوران کودکی برای ما نگهداری می کند . مثلا اگر از شما بپرسم غذای مورد علاقه شما چیست ؟ ممکن است بگویید قورمه سبزی . اگر از شما بپرسم چه مدت است به این غذا علاقه مند هستید ؟ ممکن است بگویید ۵ یا ۶ سال یا شاید بگویید از دوران کودکی تا کنون . ذهن نیمه هوشیار این علاقه را برای شما در این مدت زمان نگهداری کرده است . نحوه نگهداری ذهن نیمه هوشیار می تواند آگاهانه یا نا آگاهانه باشد.

در حالت آگاهانه  ما خود عقاید یا رفتاری را آگاهانه پذیرفتیم و کم کم جزیی از نیمه هوشیار ما شده است . در حالت ناآگاهانه برای شما مثالی می زنم : مادری را در نظر بگیرید که بسیار زیاد در امور فرزند خود دخالت می کند   بسیار زیاد سعی می کند به جای او تصمیم بگیرد    در این حالت احتمال دارد وابسته بودن و تصمیم گیرنده نبودن خود به خود و به صورت ناآگاهانه وارد نیمه هوشیار کودک شود .یا احتمال دارد بسیار مداخله جو بودن در امور دیگران ناآگاهانه وارد نیمه هوشیار کودک شود .

اگر کمی به خودمان توجه کنیم می بینیم رفتارهایی از پدر  مادر  خواهر   برادر  و اطرافیان و..... به صورت خود به خود و نا آگاهانه وارد نیمه هوشیار ما شده است .

۲ - تکرا ر = ذهن نیمه هوشیار و تکرار با یکدیگر رابطه مستقیم دارند . فرض کنید ۱۰ روز ساعت را کوک کنید تا شما را ساعت ۵ صبح بیدار نماید   روز ۱۱ ساعت را بردارید   شما خود به خود ساعت ۵ صبح بیدار خواهید شد .  به همین شکل می توان باورها یا احساسات یا رفتارها را با تکرار جزیی از ذهن نیمه هوشیارخود نمود .

یعنی اگر باوری یا رفتاری را به مدت یک یا دو هفته برای خود تکرار کنید بعد از آن    آن رفتار یا آن باور خود به سراغ شما خواهد آمد .

اگر احساس نامطلوبی دارید که فکر می کنید از کنترل شما خارج شده است و شما را به دنبال خود می کشاند بدانید که قبلا با تکرار و به صورت نا آگاهانه جزیی از نیمه هوشیار شما شده است .

۳ - مقاومت = وقتی بخواهیم باوری یا احساسی را در خود تغییر دهیم با مقاومت ذهن نیمه هوشیار مواجه خواهیم شد . مثلا به خود تلقین می کنید که من دیگر این احساس یا این فکر را نخواهم داشت ولی آن احساس یا فکر دوباره به دنبال شما خواهد آمد . این همان مقاومت ذهن نیمه هوشیار است .

مقاومت ذهن نیمه هوشیار خود را به صورت این احساس یا این باور درست است نشان می دهد .

مقاومت می تواند خود را به صورت شک تردید و ترس نیز نشان دهد .

راه شکستن مقاومت   تکرار و مداومت در جهت عکس آن است .

۴ - جذب = در صورت داشتن تفکر مثبت در درون ذهن نیمه هوشیار    ذهن نیمه هوشیار شرایط مثبت را به سوی شما جذب می کند . در صورت داشتن تفکر منفی در درون ذهن نیمه هوشیار  ذهن نیمه هوشیار شرایط منفی را به سوی شما جذب می کند .(قانون جذب)

ذهن نیمه هوشیار دارای یک رابطه نا مرءی با کاینات است . در واقع فکرهای ما منویی است که به ذهن نیمه هوشیار می دهیم و ذهن نیمه هوشیار این منو را به کاینات دستور می دهد و کاینات شرایط مربوط به منو را به سوی شما فراهم می کند .

 مثلا اگر خود را انسان باارزشی بدانید نیمه هوشیار   باارزش بودن را شما را به کاینات اعلام می کند و کاینات شرایطی که باارزش بودن شما را تایید می کند برای شما فراهم می کند . 

۵ - ذهن نیمه هوشیار مسائلی که داری هیجان شدید است حتی در آنی و بدون نیاز به تکرار در درون خود و برای مدت زمان طولانی نگهداری می کند . مثلا اگر از شخصی ازدوران ۴سالگی اش بپرسند شاید چیزی یادش نیاید ولی اگر در ۴ سالگی او خانه همسایه آتش سوزی اتفاق افتاده باشد یادش می آید چون آن حادثه دارای هیجان شدید وحشت بوده است . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:37  توسط  إلسا  | 

نکته روز: ما فقط در حد معینی اجازه داریم که درباره زندگی دیگران از آنها

سوال  بپرسیم و فقط در حد معینی اجازه داریم در مورد آنها نظر بدهیم .

حریم خصوصی :

فرض کنید هر شخص مرکز یک دایره است و در اطراف او دایره هایی با شعاههای مختلف وجود دارد . احتمالا کوچکترین دایره با کمترین شعاع حریم خصوصی یک فرد است .

حریم خصوصی یک فرد شامل آن دسته از عقاید   باورها  و کارهای یک فرد است و قسمتی از زندگی او می باشد که شخص می خواهد فقط خود از آن اطلاع داشته باشد و دیگران در جریان آن قرار نگیرند .

چنانچه از دیگران سوالاتی بپرسیم یا اینکه نظراتی در مورد آنها بدهیم که وارد این دایره کوچک شویم شخص احساس عدم امنیت خواهد کرد و در برابر شما عکس العمل نشان خواهد داد یا اینکه از شما دوری می گزیند .

شعاع دایره حریم خصوصی برای افراد مختلف متفاوت است . چنانچه شعاع این دایره کوچک باشد فرد قسمت کوچکی از زندگی را می خواهد برای خود خصوصی نگهدارد و معمولا اینگونه افراد حتی مسائل بسیار خصوصی زندگی خود را نیز برای دیگران تعریف می کنند .

چنانچه  شعاع این دایره بزرگ باشد شخص می خواهد قسمت بزرگی از زندگی اش را برای خود خصوصی نگهدارد و اینگونه افراد معمولا خیلی کم تمایل به تعریف از زندگی خود را دارند .

در برخورد با افراد سعی کنیم حد دایره خصوصی آنها را بشناسیم و بر اساس آن سوال بپرسیم یا نظر بدهیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 18:26  توسط  إلسا  | 

باورهای منفی

خدا - دوست - عشق - دختر -پسر - ازدواج - همسر - پدر - مادر- خواهر- برادر - موفقیت - آرزو - امید -

جامعه - مردم - ایران - کار- دانشگاه - کنکور - درس- خودم - عقاید من - آینده - زندگی و ....

قلم و کاغذ را بردارید     هر یک از این کلمات را بنویسید      وهر فکری و هر باوری و هر احساسی که در باره هر یک دارید بنویسید .

ممکن است درباره خدا بنویسید خیلی مهربان است   یا بنویسید هر دعایی من می کنم بر عکسش رو انجام می ده !!!( البته این نظر رو فقط واسه مثال نوشتم خدا من رو ببخشه )

خلاصه هر نظری دارید بدون رودربایستی بنویسید . بعد از اینکه واسه همه کلمات نظراتتون رو نوشتید

بیایید بررسی کنید چندتا کلمه و فکر و باور منفی و غیر منطقی در مورد این مسائل دارید

آنها را به باورها ی مثبت و منطقی تبدیل کنید و سپس با تکرار آنها را جزیی از وجودتون کنید .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 9:42  توسط  إلسا  |